کد خبر 99674
۱ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

خاطره ای از امام خامنه ای؛ روزهای سخت در سلول زندان

خاطره ای از امام خامنه ای؛

روزهای سخت در سلول زندان

خاطره ای از امام خامنه ای به بهانه نزدیک شدن به ایام الله دهه فجر

تهران - حیاتبازجویی ها آغاز شد. در نوبتی از این پرس و جوهای خونین بر او چه گذشت که وقتی به سلول بازگشت او را نشناختند؟ آن روز سه زندانی دیگر در آن چهاردیواری 1/60 در 2/40 به سر می بردند. آنها خیره به کسی شده بودند که پا به سلول گذاشته بود. وقتی لب به سخن گشود، از صدای او تشخیص دادند که این همان هم سلولی خودشان است. برخی از آنان گریستند. صبح هنگام که او را برده بودند تا شب برنگشت. هم سلولی ها نگران بودند. حدس می زدند زیر شکنجه مرده است... شکنجه های آن روز از او چهره ای دیگر ساخته بود. خود ایشان می گوید: «روزهای سختی را در سلول سپری کردم که گرانی آنها را جز کسانی که طعم آن را چشیده اند درک نمی کنند... شکنجه روحی و جسمی غذای روزان و شبان ما بود. فریاد زندانیان در زیر شکنجه گوش را می خراشید و در بعضی از شبها تا صبح ادامه داشت. شیوه ی شکنجه گران نیز بسیار حساب شده و ماهرانه بود. همه چیز در این زندان، خرد کردن روحیه و شخصیت زندانی را هدف گرفته بود.»بازجویان متخصص با روش های معمول خود باید به جزئیات اتهامی که ساواک خراسان به او زده بود پی می بردند. آقای خامنه ای خیلی زود به این نتیجه رسید که: «گذراندن یک ماه در سلول انفرادی مساوی با یکسال در زندان عمومی است؛ اما در اینجا می گویم، یک روز بازجویی مساوی با گذراندن یک سال در سلول انفرادی است.»یک ماه بعد، بیست و سوم بهمن ماه، کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تازه به دادستانی ارتش اعلام کرد که چنین زندانی ای در اختیار اوست. روز بعد، بازپرس شعبه 12 دادستانی ارتش با صدور قرار تأمین به بازداشت او رسمیت داد.منبع: کتاب شرح اسم؛ زندگینامه آیت الله سید علی حسینی خامنه ای؛ صفحه 528

برچسب‌ها